05 August 2010

من از پس وظیفه ی مضحک خدایان بر می آیم

"وقتی کسی را نمی کُشم احساس تنهایی می کنم. زنده ها برای از بین بردن کسالت این جهان کافی نیستند."


کالیگولا

کارگردان: همایون غنی زاده

نویسنده : آلبر کامو

دستیار اول کارگردان : پویا منشی زاده

دستیار دوم کارگردان (و منشی صحنه): مریم فارسی

طراحی صحنه: همایون غنی زاده

عکاس: محمدرضا سلطانی

مترجم : شایا قاسم پور

طراحی پوستر و بروشور: همایون غنی زاده- بورشور و بیلبورد :مجتبی جباری

طراح لباس : همایون غنی زاده

طراح گریم : ماریا حاجیها

انتخاب موسیقی : همایون غنی زاده

بازیگران : صابر ابر , رامبد جوان , رضا بهبودی , محسن حسینی , سعید چنگیزیان , هنگامه قاضیانی , داریوش موفق , فرزین صابونی - حمید لطیفی- رامین سیار دشتی- فرشید شایسته

صحنه و دکور : فرشید شایسته- پیمان مدهنی- مسعود طاهر زاده

مدت اجرا :180 دقیقه


نمی دونم باز این بلاگر چه دردی ش شده که من نمی تونم عکس لود کنم. بنابراین تصاویر این نمایش رو در سایت تماشاخانه ایرانشهر می تونید برید و ببینید (گرچه این رو قبل از دیدن نمایش توصیه نمی کنم تا میزانسن ناب تئاتر براتون تازه بمونه). من که کسی نیستم که نظرم تایید یا رد یک نمایش باشه اما به عنوان یک بیننده ی تئاتر ، دیشب بعد از خیلی سال حس کردم دارم تئاتر می بینم. یک اجرا تمیز و ناب و مدرن و دلچسب ... کالیگولا را از دست ندهید ...


http://www.tamashakhaneh.ir/fa/Tdetail1.aspx?tid=64

04 August 2010

Starved for Attention

خواهش می کنم به این لینک سر بزنید، مطلب نوشته شده رو بخونید و اگر خواستید کمکی بکنید اون رو امضا کنید. داستان سوء تغذیه در کودکان جهان بسیار جدی ست.
با تشکر

http://starvedforattention.org/about-petition.php

Please check this link, read the article and sign the petition if you want to help. Malnutrition is a serious issue for children of the world. 1
Thank you

03 August 2010

یکی ... ء

درمیان ستارگان آسمان، یکی می شود خورشید تابان. الباقی سوسوئی می زنند.

کمال الملک : علی حاتمی

01 August 2010

لالایی

براش مهتاب ایوون ، کبک کوهستون ، گریه کردن از غم ، رو طاق ، چکمه و شمشیر ، زین اسب پیر مونده غرق ماتم ....... ء


http://snd.tebyan.net/1387/12/Lalaee50432.mp3

دلم از اون دلای قدیمیه ... از اون دلاس

خیلی بچه بودم که اولین بار شنیدم یک نفر با صدایی که هم آرام بود هم قوی بود می خواند: یاد چکمه و تفنگ، قطار فشنگ، مادیون خسته ... براش مهتاب ایوون، ببر کوهستون ، گریه کردن از درد ... این لالایی توی یک نواری بود با مجموعه ی آهنگ هایی از این دست ... یکی دیگر هم بود: نمی شه غصه ما رو یه لحظه تنها بذاره، نمی شه این قافله ما رو تو خواب جا بذاره ... دلم از اون دلای قدیمیه از اون دلاس ... که می خواد عاشق که شد، پا روی دنیا بذاره ... پا روی دنیا بذاره ... دوس دارم یه دست از آسمون بیاد ما دوتا رو ... ببره از این جا و اون ور ابرا بذاره ...

بعد چه خوب بود اون جا که می گفت: تو ، دلت بوسه می خواد من می دونم اما لبت ... سر هر جمله دلش می خواد یه اما بذاره ...

این صدای محمد نوری بود. که من با این چند آهنگش بزرگ شدم، خاطره هایی به هم زدم ... خاطره هایی ... و خوب کارهای جدیدش رو خیلی دوست نداشتم هیچ وقت، که اصلن چه اهمیتی دارد که من کارهای نوری را دوست داشته باشم یا نه؟ چه از بزرگی و صلابت صدای زیبایش کم می شود مگر؟ محمد نوری بزرگ بود و هست و صدایش زیبا بود و هست ... من و هر کس دیگر هر چقدر بدانیم یا نه ... صدایش همیشه در گوش جانمان هست که: باز دوباره صبح شد ... من هنوز بیدارم ... ای کاش می خوابیدم ... تو رو خواب می دیدم ... خوشه غم توی دلم زده جوونه دوونه به دوونه دل نمی دوونه چه کنه با این غم ... وای نازنین مریم ... آی نازنین مریم ...

یاد استاد گرامی ، جای خالیش سبز ...